
کتاب لبه تیغ نوشته سامرست موآم ، داستان حضور نویسنده در یک جمع است . و روایت داستان آن هاست.داستان لری کسی که از جنگ ویتنام بازگشته است در آن جنگ خلبان بوده . شخصی که مرگ همرزمش تاثیر عجیبی بر روی او ...
ادامه مطلب
تلویزیون روشن بود مردها را به خود جلب کرده بود و خانم ها مثل همیشه سرگرم گفت و گوی زنانه بودن بچه ها که حوصله شون سر رفته بود گاهی بهانه می گرفتند و به دنبال تمام شدن زودتر مهمانی کسل کننده بودند. اید...
ادامه مطلب
ما هر جايي كه هستيم تو هر راهي كه گام گذاشتيم امروز برامون يك رنگ وxa0 طعم و عطر خاصيxa0 داره يك خاطره تلخ يا شيرين به گوشه برچسب امروز چسبونديم سال ها يه چنين روزي تو دلمون عين سير و سركه مي جوشيده كنار همه خاطره هايي كه از آقا و خانوم معلم هاي سخت گير تو چنين روزهايي به يادشون مي افتيم يه معلم هاي خوبي رو همxa0 واسه هميشه تو خونه دلمون به يادگار گذاشتيم ياد همه معلم هاي خوبي كه اين روز رو برامون...
ادامه مطلب
روزگار هفت خطيxa0 وxa0xa0 هفت رنگيستxa0 پاxa0 در راه كه مي گذاري كوچه پوشيده در سياهيxa0 سنت هزارسالهxa0 و هياهوي بچه هاي مدرسه و مادران آرزومند است .xa0 كوچه و پس كوچه يكي پس از ديگري تو را در دل خود مي بلعندxa0 تاxa0 به راهت بياورند گويي هر راهي دل داده به راه ديگر.xa0 كودكان گذري را كه مي بينم به ياد كودكي خود مي افتم كودكي امxa0 در گذرمان به سوي مدرسه راه نبود بيراه هم نبود به دل آن موقع ما شاهراه بود يادش بخير چه ساده بوديم همه را شاه مي ديديم همه را بزرگ مي ديديمxa0 راحت دل مي داديم و در ب...
ادامه مطلب