
كوچه پس كوچه هاي سنگ لاخ را در دل تاريكي پشت سرگذاشتم تنها سياهي بود و تاريكي و سوي چراغيxa0 كه همچون دشنه اي تاريكي را مي شكافت و پيش مي رفت پيچ اول را كه رد كردم خواست كه ماشين را نگاه دارمxa0 و سر ماشين را به سمت راست بچرخانمxa0xa0 درخت ها با سايه هاي بلندشان با فاصله اينجا و آنجا از زمين سر درآورده بودند وxa0 در زير نور چراغ ها خودنمايي مي كردندxa0 سكوت بود و سايه هاي وهمناك با دقت كه نگاه كردم ميوه هاي فانوس مانند درختان بودند كه بر درختان جلوه فروشي مي كردند واسه چي اينجااومديم؟دنبال دزد ا...
ادامه مطلب
تا کنون احساس انباشتگی کردی ؟ انباشتگی یک جور حس استیصال است. استیصال مفهومی دارد شبیه ناتوانی و درماندگی انباشته از کلی حس هستم غم و حسرت و اشتیاق رفتن و اجبار ماندن و سرانجامxa0 تنهاییxa0 و یک جور حسی که گفتنش سخته همچون یک مزه ناشناخته . یک جایی هنگامی یک کلام ناگفته ته دلم گیر گرده ماسیده یک روز درگیر نگاهی شدم هنوز گاه و بی گاه تو هشیاری و ناهشیاری جلوم سبز می شود . یک خداحافظی نکرده بدجور آزارم می ده هنوز دلتنگ اون روز هستم....
ادامه مطلب