
آن سوی ابرها, ساخته ی مجید مجیدی داستان زندگی خواهر و برادریستxa0 که از کودکی یتیم شده اند و دچار محیط فاسد و افراد فاسد شده اند. فیلم با امیر شروعxa0 می شود جوان جسوری که درگیر قاچاق مواد مخدر است در حمله...
ادامه مطلب
اسمش فرید بود انگار هرگز بالای درخت نرفته بود دستم را قلاب کردم تا کمکش کنم ولی اندام گوشتالو و فربه اشxa0 جنب و جوش را برایش سخت کرده بودxa0 و با هر بار بر زمین خوردنش خریxa0 که همان نزدیکی بر زمین میخ شده...
ادامه مطلب
فصل اول پیوستن به جمع یا قدرت تمرکز زدایی نوشته کوین کلی قدرت جدیدی در راه است قدرت شبکه ها . اتم سمبل قرن بیستم بود اتم سمبل فردیت و سادگی خالصانه است در حالی که سمبل قرن ما شبکه است شبکه نماد پیچیدگی و پیوستن به جمع است. شبکه تشکیل شده از گره ها و اتصالات حجم گره ها به شدت در حال کاهش است در حالی که کیفیت و کمیت اتصالات به طرز چشمگیری رو افزایش است. دنیای ما را دوچیز در حال دگرگون کردن است سیلیکون ها و فیبرهای سیلیکاتی تراشه ها از طرفی ظریف و کوچک می شوند و از سویی دیگر افزایش می ی...
ادامه مطلب
ما هر جايي كه هستيم تو هر راهي كه گام گذاشتيم امروز برامون يك رنگ وxa0 طعم و عطر خاصيxa0 داره يك خاطره تلخ يا شيرين به گوشه برچسب امروز چسبونديم سال ها يه چنين روزي تو دلمون عين سير و سركه مي جوشيده كنار همه خاطره هايي كه از آقا و خانوم معلم هاي سخت گير تو چنين روزهايي به يادشون مي افتيم يه معلم هاي خوبي رو همxa0 واسه هميشه تو خونه دلمون به يادگار گذاشتيم ياد همه معلم هاي خوبي كه اين روز رو برامون...
ادامه مطلب
كوچه پس كوچه هاي سنگ لاخ را در دل تاريكي پشت سرگذاشتم تنها سياهي بود و تاريكي و سوي چراغيxa0 كه همچون دشنه اي تاريكي را مي شكافت و پيش مي رفت پيچ اول را كه رد كردم خواست كه ماشين را نگاه دارمxa0 و سر ماشين را به سمت راست بچرخانمxa0xa0 درخت ها با سايه هاي بلندشان با فاصله اينجا و آنجا از زمين سر درآورده بودند وxa0 در زير نور چراغ ها خودنمايي مي كردندxa0 سكوت بود و سايه هاي وهمناك با دقت كه نگاه كردم ميوه هاي فانوس مانند درختان بودند كه بر درختان جلوه فروشي مي كردند واسه چي اينجااومديم؟دنبال دزد ا...
ادامه مطلب
تا کنون احساس انباشتگی کردی ؟ انباشتگی یک جور حس استیصال است. استیصال مفهومی دارد شبیه ناتوانی و درماندگی انباشته از کلی حس هستم غم و حسرت و اشتیاق رفتن و اجبار ماندن و سرانجامxa0 تنهاییxa0 و یک جور حسی که گفتنش سخته همچون یک مزه ناشناخته . یک جایی هنگامی یک کلام ناگفته ته دلم گیر گرده ماسیده یک روز درگیر نگاهی شدم هنوز گاه و بی گاه تو هشیاری و ناهشیاری جلوم سبز می شود . یک خداحافظی نکرده بدجور آزارم می ده هنوز دلتنگ اون روز هستم....
ادامه مطلب