_ پسر اینجا چه می کنی؟!
_ منتظر بارانم
_امشب دیر کرده
با باران چه کار داری؟
من هم اینجا می خوابم
_ کجا؟ در حالی که با دستش به اتاق طبقه بالا اشاره می کرد گفت : اینجا باظریف کار می کنم
_ چندسالته ؟
_کمی تو فکر رفت دیدم جوابی نداره
_اصلا شناسنامه داری ؟
_ نه تو ولایت ما کسی شناسنامه نداره
_ولایتت کجاست؟
هرات
مادرت دلتنگت نمی شه ؟
_چرا نمی شه ؟!
_ پس برای چی اومدی ؟
_بدبختی. پارسال دیوار افتاد روش چند جای بدنش شکست دیگه نمی تونه راه بره
_ظریف چقدر بهت می ده؟
_چهل وپنج تومن
_ می خوای با پول هات چکار کنی ؟
_اول باید پول قاچاق بر که منو اورده جمع کنم و بدم
ما را در سایت شب گردی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 51